گفتگوی برنامه رادیویی زیر آسمانی دیگر با جواد دادستان، مدیر انجمن هنر در تبعید

گفتگوی برنامه رادیویی زیر آسمانی دیگر با جواد دادستان، مدیر انجمن هنر در تبعید

پرسش:

خسته نباشید. اگر امکان دارد در باره ی فعالیت های اخیر انجمن هنر در تبعید بگویید.

پاسخ:

انجمن در ماه های مارس و آوریل  دو جشنواره برگزار کرد: پنجمین جشنواره ی سینمای ایران در تبعید و سومین جشنواره ی

سه روز فرهنگ و هنر بر ضد خشونت٬تبعيض و نژادپرستي (

که هر دو جشنواره با موفقیت برگزار شد.

پرسش:

با جشنواره ی سینما شروع کنیم. چند روز طول کشید و چند فیلم در برنامه بود؟

پاسخ:

چهار روز با سی فیلم کوتاه و بلند از کارگردانان ایرانی و غیر ایرانی مقیم اروپا، آمریکا و کانادا.

پرسش:

سال پیش شما از هنگ کنگ و مکزیک هم فیلم داشتید؟ دلیل خاصی داشت؟

پاسخ:

سال پیش من برای همه از طریق آدرس های میل پیام فرستادم و نتیجه این شد که دیدید از همه جای  دنیا فیلم داشتم  ولی امسال ابتدا برای ایرانیها پیام جستجوی فیلم فرستادم که بازهم تقریبا از بسیاری از کشورها بیش از پنجاه فیلم رسید و برنامه پر شد تا جایی که در آخرین لحظه ها  سه سئانس به برنامه ی پیش از گشایش جشنواره اضافه کردم.

پرسش:

پس چرا جشنواره را مثلا در هفت روز یا بیشتر برگزار نمی کنید، اگر این همه درخواست هست.

پاسخ:

چرا؟ چون انجمن هنوز پس از برگزاری پانزده جشنواره و فعالیت های دیگر بودجه برای اجاره ی یک دفتر و یا استخدام کارمند ندارد… ولی با همه ی این مشکلات و محدودیت های مالی، مخارج سفر (رفت و  آمد ) چندین سینماگر ایرانی ساکن کشورهای دیگر و چند سینماگر فرانسوی ساکن شهرهای فرانسه را پرداخت، اجاره سالن سینما و مخارج جنبی فستیوال، امکان برگزاری جشنواره را به مدت طولانی از من میگیرد و گرنه هرچه بخواهید فیلم خوب و متعهد هست.

پرسش:

هر نوع فیلمی را جشنواره قبول می کند؟

پاسخ:

نه هرنوع فیلمی را، فیلم های کارگردان های معترض و حساس به مسائل اجتماعی به ویژه اگر کار، کار یک کارگردان تبعیدی باشد. اکثر فیلم های جشنواره امسال همچون فیلم های سال های پیشین واکنش هایی بودند نسبت به تبعیض نژادی، سانسور، ستم هایی که بر زنان جهان میرود و …

پرسش:

گفته می شود که ایرانی های مقیم پاریس به دلیل اختلاف نظر با شما به جشنواره ها نمی آیند، مشتاق شنیدن جواب شما در این مورد هستم…

پاسخ:

این مورد که تازه گی ندارد، آنگونه که من شنیده ام بین هشت تا شانزده هزار ایرانی در پاریس و حومه ی آن زندگی می کنند، تصور کنید که همه ی این هموطنان با هدف های فستیوال های هنر در تبعید موافق باشند و از آن پشتیبانی کنند! چه خوشبختی از این بالاتر! اما متاسفانه این گونه نیست و من میتوانم چند نمونه از مخالفت ها بگویم : یکی از آشنایان و همکلاسی های من و از اهالی سینما، ساکن پاریس که سابقه ی آشنایی ما به پیش از انقلاب می رسد نه تنها هیچگاه به جشنواره های تئاتر نمی آمد بلکه هنگامی که به وی برای مشورت برای برگزاری نخستین جشنواره سینمای ایران در تبعید مراجعه کردم اغراق نمی کنم بیش از یکساعت بد اخلاقی کرد که تو اصولا حق نداری جشنواره ی سینما بگذاری و به همان جشنواره ی تئاترت بپرداز … به او گفتم باشد اما مرد و مردانه بیا و تو این جشنواره را راه بینداز و من به تو کمک می کنم چرا که وجود یک جشنواره سینمایی در تبعید در پاریس بسیار اهمیت دارد جایی که مرکز دلالان سینمایی، هنری و ادبیاتی تبلیغاتی جمهوری اسلامی است و تخته ی پرش بسیاری از هنرمندان، نویسندگان و شاعران مبلغ سانسور سازنده ی!!  رژیم بشمار می آید… راستش تاکنون من دلیل مخالفت وی را با این جشنواره ها نفهمیده ام، خب متاسفانه مثل این آقا فراوانند، گروهی دیگر هم که اپوزیسیونند و با این که من در خلوص نیتشان کمترین شکی ندارم بین خودشان هم اختلاف نظر دارند ولی مایل هم نیستند که به کار یک انجمن مستقل از هر جریان سیاسی اهمیتی بدهند و پایشان را به ندرت به برنامه های ما می گذارند… شاید بد نباشد که یک مثل دیگر برایتان بیاورم : شخصی که شماهم خوب می شناسیدش، در رژیم پیشین مدیر کل رادیوی یک استان مهم بوده، رئیس رادیو بوده، در تلویزیون پست بالایی داشته، و پس از انقلاب هم جزو معدود کسانی بوده که پاکسازی نشده ضمن این که از ادعای دوستی با روانشاد سعید سلطانپور (همانند چند تن دیگر) برای خود احترام می خرد!!! عضو کمیته پشتیبانی از آقای اکبرگنجی است  و بنابر این نمی تواند ادعا کند که سیاسی نیست، ضمن این که هنوز هم حق التالیف چاپ کتاب و بازنشستگی اش را از تلویزیون جمهوری دموکراتیک!!! اسلامی می گیرد، چندسالی با جشنواره ی تئاتر همکاری و این گونه وانمود می کرد که با جشنواره های ما همدل است.  خودتان شاهد بوده و هستید که من برای همه ی هنرمندان متعهد و تبعیدی های واقعی مان تا چه حد احترام قائل هستم، برای معرفی ایشان به جامعه ی فرانسه، سنگ تمام گذاشتم (البته این را جزیی از وظایف انجمن می دانم) ، و طبیعتا در یکی از فستیوال ها برای بزرگداشت از دانش هنری ایشان جلسه گذاشتم، اما این هنرمند چرب زبان در مقابل این همه احترام و اعتماد چه کرد؟ سال بعد همزمان با جشنواره ی تئاتر ایران در تبعید (گوهرمراد) برنامه گذاشت، با دلالان هنری رژیم همکاری کرده و می کند و آخرین شاهکارش برنامه گزاری برای جعفر پناهی است که فیلمش را به لطف و مرحمت رئیس جمهور جدید و به قول خودشان فاشیست (و نه در زمان خاتمی دموکرات!!!) ، در فستیوال سینمایی فجر نمایش دادند… خب آیا شما هنوز انتظار دارید که من باید به این گونه افراد بی اخلاق و بی پرنسیپ برخوردی دوستانه داشته باشم،همراهی کنم و باز هم سرویس بدهم ؟  آیا باید گفت چون این حضرات، هنرمندان، نویسندگان، شاعران، پزشکان، دانشمندان بزرگی هستند و دانششان اهمیت دارد نه اخلاقشان، و چون این بیچاره ها مجبورند در خدمت اربابشان باشند و گر نه حقوقشان قطع می شود و در ممالک آزاد برای آبجو خوریشان پول کم می آورند !!! چه اشکالی دارد که احترامشان را حفظ کنیم و در خدمتشان باشیم، چه اشکالی دارد که آنها دانششان را در خدمت رژیم آپارتاید و کوکلس کلان، رژیمی که بیست و هشت سال آزگار است که با مردم ایران در همه ی زمینه ها در جنگ است، بگذارند و  من تبعیدی چشمم کور، زبانم لال و گوشم کر، از کنار همه ی این نامردمی ها، بی انصافی ها و پستی ها بگذرم و به این آرایشگران چند چهره، هزار آفرین بگویم که جمهوری اسلامی برای خوش رقصی شان تکه استخوانی هم جلوی آنهامی اندازد !!! در این صورت باید به روسای زندانها، شکنجه گران،آرشیتکت هایی معتمد که زندان ها و سفارت خانه ها را می سازند و … و  پزشکانی که مورد اعتماد رژیم هایی از این دست هستند ودست و پای دزدان خرده پا را با آخرین متدهای پزشکی قطع می کنند یا پزشکان معتمد که به معالجه سران این رژیم ها مشغولند و طبیعتا تماسشان با بیماران معمولی قطع شده است و در داخل و خارج به کار بساز و بفروشی زمین و خانه، دلار و یورو سخت مشغول!!! دست مریزاد گفت چون نقش شان را به خوبی اجرا می کنند و کارشان را به نحو احسن انجام میدهند، چه کنند اگر نکنند، به این دلیل که مجبورند … و گرنه از گرسنگی خواهند مرد!!! و یا اگر این ها نکنند کسانی دیگر هستند که این وظایف را به عهده بگیرند !!! از قدیم  و ندیم گفته اند : کبوتر با کبوتر، باز با باز، کند همجنس با همجنس پرواز، و باید به این آدم نما ها این شعر  سعدی را دائما یادآوری کرد:

تو کز محنت دیگران بیغمی        نشاید که نامت نهند آدمی …

گروه دیگری هم هستند که با آگاهی از کمبودها  و مشکلات در برگزاری جشنواره ها، چشم بر عیب های جشنواره ها می بندند و اگر انتقاد سازنده ای هم می کنند از روی محبت و خالصانه است و سال هاست که با حضورشان در  جشنواره ها، موجب دلگرمی ام می شوند و خود شما شاهد بودید که از همان برنامه گشایش، استقبال خوبی  از جشنواره کردند … هرچند که من همیشه گفته ام هدف از برگزاری این برنامه ها بیشتر، دادن آگاهی به فرانسوی هاست و گر نه هموطنانمان برانچه که بر میهنمان می رود کاملا آگاهند … من اعتقادم بر این است که در هر برنامه، حتی اگر یک فرانسوی بر مصایب ایرانیان آگاه شود من کارم را انجام داده ام …

پرسش:

برخورد رسانه های ایرانی خارج کشور با جشنواره ها را چگونه ارزیابی می کنید؟

پاسخ:

اکثر آنها که بیشتر رسانه های انترنتی هستند و خوشبختانه خواننده هم زیاد دارند برای کار تبعیدی ها ارزش قائلند و بی هیچ چشمداشت مالی (با توجه به مخارج نگهداری

سایت هایشان) خبرهای ما را چاپ می کنند …

پرسش:

در نشریاتی چون کیهان، نیمروز و شهروند سال هاست که خبری از کارهای شما نیست … دلیلی دارد؟

پاسخ:

اگر روزی خبری در این ها چاپ بشود (بی غرض ورزی!) جای تعجب فراوان دارد! یکی دوسال اول مطالبی در هر سه نشریه چاپ شد که آن هم به لطف آشنایی ها یا دخالت  این هنرمند یا آن دوست بوده که در کیهان، نیمروز یا شهروند اشاره ای به کارهای هنرمندان تبعیدی شده است … ببینید هم زمان با برگزاری جشنواره ی سینما یک شماره از کیهان لندن به دستم رسید… در صفحه ی فرهنگ و هنر این نشریه، هفت خبر فرهنگی _ هنری بود که از میان آنها فقط یک خبر مربوط به فعالیت های خارج از کشور بود … خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل! خب این برای من تبعیدی به این معنی است که این آزادیخواهان قرن بیست و یکم، با زبان بی زبانی به ما هنرمندان در تبعید می فرمایند که هنرمندان تبعیدی عزیز! اگر پول دارید بیایید جلو خبرهای شمارا به عنوان آگهی تجارتی چاپ می کنیم،  چرا که ما فرزندان خلف امثال علی اکبر دهخدا هستیم!!! و سخت مشغول به مبارزه !!! با رژیم و گرنه بروید کشکتان را بسابید و مزاحم کسب و کار ما نشوید !!!

پرسش:

رسانه های غیر ایرانی چه عکس العملی نشان میدهند ؟

پاسخ:

خوشبختانه بسیار بسیار خوب! امسال پیش از شروع جشنواره ی سینمای ایران در تبعید و برای نخستین بار، یکی از تلویزیون های فرانسه با من گفتگویی نیم ساعته داشت، به جز این سایت های فرانسوی زبان بلژیک و فرانسه و یک سایت ایتالیایی و چند نشریه نوشتاری چون لوموند به این فستیوال پرداخته بودند، و همچنین چندین رادیوی معتبر فرانسوی (فرانس کولتور، فرانس انتر، فیپ…) و دو رادیوی فارسی زبان خارج از کشور که باید از همه ی آنها سپاسگزاری کنم…

artenexil2

Pin It

Comments are closed.