گفت وگوی سایت انجمن هنر در تبعید با مسلم منصوری

انجمن هنر در تبعید گفتگویی دارد با مسلم منصوری بنیان گزار سینمای زیر زمینی(ممنوع) ایران٬ شاید لازم به معرفی او نباشد چرا که انجمن هنر درتبعید در هر فرصتی فیلم های وی را در فرانسه و کشور استونی در جشنواره های متعدد به نمایش گزارده است.

فیلم بسیار زیبای محاکمه بهترین فیلم مستند فستیوال نیویورک 2002 که برگزاركنندگان آن رابرت دو نیرو، مارتین اسکورسس هستند٬ شناخته شد.

این فیلم در فستیوال مووی آی روسیه  جایزه بهترین فیلم را در بخش فیلم های بین المللی دریافت کرده وهمچنين از سوی مایکل مور و بسياري ازمنتقدين سينمايي و فستيوالهاي بين المللي تحسین شده است ٬و انجمن هنر در تبعید آن را به فرانسه زیرنویس کرده است٬ مسلم تاکنون بیش ده فیلم مستند و کلیپ ساخته:

نمای نزديک نمای دور( کلوز آپ لانگ شات)،  فيلمی که دربسياری از فستيوال ها به نمايش در آمد، و در فستيوال تورين (ايتاليا)، جايزه بين المللی منتقدين جايزه بهترين فيلم را برد، و در (لیسبون پرتقال و فستيوال های برلين و فيلم رئال فرانسه) با تقدير منتقدين مواجه گشت. فيلم های اتوپيا ( زنان جنگ زده) و اپیتاف “گور نوشته” که به صورت زيرزمينی تهيه شده اند، در اولین فستيوال سینمای ایران در تبعید فرانسه به نمایش در آمدند و با استفبال تماشاگران روبرو شدند و  تاکنون چندین فستيوال در ايالات متحده، کانادا و کشور های دیگرهم آن ها را نمايش داده اند.

او در گفتگویی با علی اصغر بهروزیان درباره نمایش فیلمهایش در فستیوال ها می گوید : ” اين فيلم ها بيشتر در فستيوال هايی نمايش داده شده که نسبتا مستقل اند، و صرفا در چهارچوب سياست های دولت هايشان با آثار هنری برخورد نمی کنند. اين فستيوال ها فيلم های مرا به عنوان فيلم زيرزمينی نمايش داده اند. سال گذشته فستيوال سينمايی « کان» فرانسه برایم  ايميل زد که برای شرکت در بخش مستند و مارکت فيلم اين فستيوال، فيلم هايم را برای آنها بفرستم. من به عنوان اعتراض به نمايش فيلم بهروز افخمی نماينده مجلس رژيم در اين فستيوال، فيلم هايم را برای آنها نفرستادم. فستيوال آمستردام می خواست فيلم مرا در بخش فيلم های ايرانی در کنار فيلم های جمهوری اسلامی نمايش بدهد که نپذيرفتم.”

چندی پیش، فستیوال وییناله در اطریش با همکاری دانشگاه وین، کتابی چاپ کردند بنام ” شاعران، گزارشگران، عصیانگران” این کتاب در باره ی 19 تن از مستند سازان برجسته جهانست و مسلم منصوری بعنوان تنها مستند ساز برجسته ایرانی، شناخته شده و بیست و دو صفحه کتاب،به معرفی او اختصاص داده شده است.

منصوری فیلم زیبای مستندی درباره ی زندگی زنده یاد احمد شاملو ساخت که در ضمن نمایشگر مشکلات مالی کارگردانان مستقل و معترض است که می باید همزمان در چندین جبهه برای حقوق طبیعی شان با هر کس و ناکسی مبارزه کنند٬ متن گفتگو را می خوانید …

چرا رژِیم در هالیوود سرمایه گذاری می کند؟

–  یکی از بازیگران ایرانی بنام خانم گل شیفته فراهانی در فیلم “مجموعه دروغ ها” به کارگردانی ریدلی اسکات بازی کرده است . چرا او را برای بازی در فیلم دیگری از هالیوود  چند روزی ممنوع الخروج می کنند.؟

_ چند سالی است که رژیم جمهوری اسلامی  دارد در ها لیوود سرمایه گذاری می کند. پشت سرمایه گذاری فیلم “مجموع دروغ ها” خود رژیم قرار دارد. دست اندر کاران این فیلم اعلام کرده اند برای اینکه یک بازیگر ایرانی بتواند در فیلم بازی کند فیلمنامه را تغییر داده اند تا نقش این بازیگر با قوانین جمهوری اسلامی مطابقت داشته باشد. اعلام می کنند که بازیگر ایرانی با رعایت حجاب اسلامی در فیلم ظاهر شده است. ولی داستان این نیست که سازنده گان این فیلم بازیگری برای این نقش پیدا نکرده باشند و ناچار باشند که فیلمنامه شان را برای رعایت قانون جمهوری اسلامی تغییر بدهند.

ممنوع الخروج شدن این بازیگر هم  به این دلیل است که رژیم نمی خواهد بدون اجازه اش، کسی در فیلمی بازی کند. اگر قرار باشد بازیگری در فیلمی بازی کند، باید در چهارچوب خط تعیین شده باشد. دیگر اینکه رژیم با این کار دارد برای فیلم” مجموعه دروغها” تبلیغ می کند و در میان ایرانیان پیرامون این فیلم سر و صدای بیشتری راه می اندازد.

– جمهوری اسلامی با سرمایه گذاری در هالیوود چه اهدافی را دنبال می کند؟

_   اگر دعوای آمریکا و حکومت ایران را بدانیم بر سر چیست جواب این سوال مشخص است. دعوا بر سر شراکت است. رژیم می خواهد قدرت فرامنطقه ای باشد پس هر جا قدرت های بزرگ حضور دارند،باید  جا پا داشته باشد. نیاز دارد در عرصه های مالی، سیاسی، تبلیغاتی و نظامی همسو با آنها برود.

سرمایه گذاری در هالیوود، موشک هوا کردن و رقابت تسلیهاتی، سهام داشتن در کمپانی های بزرگ مالی، شدت بخشیدن به روند خصوصی سازی، خواستار عضویت در سازمان تجارت جهانی تا برگزاری نمایشگاه مد اسلامی و تبلیغ مصرف گرایی، در همین راستاست.

رژیم کوچک ترین تضادی نه با ماهیت سرمایه داری دارد و نه با آمریکا و نه با هالیوود. نشریات سینمایی داخل نیمی از مطالب خود را به تبلیغ و معرفی فیلم ها و ستارگان هالیوود اختصاص می دهند. می خواهند همه بدانند که آنجیلا جولی چگونه زاییده ، پشت صحنه فیلم بتمن چه اتفاقی افتاده … اما جامعه نباید مبارزین، نویسندگان، شاعران و هنرمندان آزاده حتی معاصر خود را بشناسد. جمهوری اسلامی سیستم غربی را برای جامعه الگو برداری می کند منتهی با روکش اسلامی و رعایت مسائل شرعی!!!

– در این رابطه سینما چه نقشی دارد؟

_ از انقلاب تا کنون هم جامعه و هم رژیم مراحل مختلفی را پشت سر گذاشته اند. طبعا سینما هم از مراحل مختلفی عبور کرده، اما در هر  دوره سینما با سیاست های رژیم کاملا هماهنگ بوده. کادر سینما را  مشخص کرده، در این کادر فیلم هایی با مضامین گوناگون ساخته شده است ولی به ندرت فیلمی توانسته ازاین کادر  خارج بشود.

خط حاکم بر سینمای امروز هم بر می گردد به اهدافی که رژیم دارد دنبال می کند.  برخلاف شعار تهاجم فرهنگی، بیشترین تهاجم را به هویت جامعه می کند. زیر پوشش همین شعار، جامعه را به سمت بی هویتی و بی اعتقادی به تمام ارزشهای انسانی سوق می دهد و مصرف گرایی، خود پرستی و سود جویی فردی را جایگزین آن می کند.

در اکثر فیلمفارسی سینمای رژیم یک دعوای کاذب بین نسل سنتی و نسل جدید جریان دارد. اما این نسل جدید افقِ ِ آرزوهایش همین بورژوازی غرب است. داستان پسری که گیتار می زند، با کامپیوتر کار می کند، زبان انگلیسی بلد است و صاحب کمپانی و بنگاهی می باشد. دختری که شرکتی را مدیریت می کند،  به پسری علاقمند است که با مخالفت پدر و مادر روبرو می شود.  یا حاج آقایی عاشق دختر مدرنی! می شود، ریش می تراشد، عینک دودی می زند و لحن صحبت کردنش عوض می شود، قوانین اسلامی هم رعایت می گردد. صیغه خوانده می شود یا رابطه به ازدواج می کشد.  بازیگران فیلمفارسی و سریالها هم  انگلیسی  بلغور می کنند…

چیزهایی که انسانهای مترقی در غرب سالهاست آن را استفراغ کرده اند، فیلمسازان عقب مانده رژیم تازه دارند آن را نشخوار می کنند.

اینجا بحث بر سر زبان به عنوان یک ابزار ارتباطی نیست. طبیعی است یک جامعه هر چه زبان های بیشتری بداند، کارایی بهتری دارد؛ بحث بر سر فرهنگ مردم غرب هم نیست. مردم غرب هم مثل همه انسانها برای چیزی گریه می کنند و برای چیزی می خندند، منتهی با رنگ و بوی فرهنگ و محیط خودشان. مردم غرب سالها مبارزه کرده اند تا توانسته اند حداقل های  شرایط زیستی را بدست بیاورند.

اینجا بحث بر سر فرهنگ سرمایه داری و کاری است که رژیم می کند. دست دوم کردن زبان و فرهنگ جامعه در مقابل دست اول کردن زبان و فرهنگ بورژوازی. در فیلمفارسی های رژیم بلغور کردن زبان انگلیسی نشانه پیشرفت است، همچنانکه نشان دادن ساختمانهای آسمان خراش پشرفت است.

این فیلمفارسی ها نمی گویند جاری بودن یک ذره رابطه انسانی در جامعه پیشرفت است.درآن مملکت با آن منابع و ذخایر عظیم مادی، میلیون ها نفر در فقر و فلاکت دست و پا نزنند، پیشرفت است.

آنها گاهی زندگی طبقات محروم جامعه را هم دست مایه کار قرار می دهند ولی در انتها باز همان راه حل سرمایه داری را به مردم فقیر نشان می دهند: باید به خدا توکل کنند و تلاش کنند پولدار بشوند، با توکل به خدا راه چپاولگران را دنبال کنند تا بتوانند بقیه را استثمار کنند. در پایان فیلم، درس اخلاقی  می دهند؛ باید آدمهای شریفی باشند! و به اموال پولدارها دستبرد نزنند. در این فیلم ها هیچوقت نمی بینید یک آدم فقیر به اعتراض اجتماعی کشیده شود.

– با این بحثی که مطرح کردید، این سوال پیش می آید که چرا حکومت اسلامی تا این حد بر روی مسائل اسلامی و حجاب اجباری تاکید دارد؟

– به اسم حکومت نگاه کنیم جواب مشخص است. جمهوری اش کلمه اسلام را با خودش به یدک می کشد. پس کلمه اسلام در همه چیز باید رعایت شود. بعضی از فیلمسازان رژیم گاهی از سانسور گلایه می کنند. ببینید گلایه شان از چه زاویه ای است. اول ارادت خود را به رژیم اعلام می کنند و از خدمتی که به جمهوری اسلامی کرده اند حرف می زنند، بعد گلایه دارند که با اینحال رژیم مثلا صحنه ای را که مادر بچه را بوسیده سانسور کرده است. در صورتیکه رژیم حواسش هست چه می کند، با روکش  و با مشخصه اسلام است که می تواند در منطقه حضور داشته باشد و خواستار سهم منطقه ای باشد. همچنین ، حجاب تحمیلی و قوانین اسلامی را به عنوان یک ابزار برای سرکوب و کنترل جامعه به کار می گیرد و با بالا و پایین کردن این قوانین، با جامعه بازی می کند.

اما این اسلام هیچ مشکل ماهوی با سیستم سرمایه داری ندارد. سرمایه داری جهانی هم نه تنها با روکش اسلامی در منطقه مشکلی ندارد بلکه با استفاده از آن بهتر می تواند توده های منطقه را به سمتی که می خواهد سوق دهد.

رژیم  سنت اجتماعی و هویت مردم را ریشه کن می کند  و  جایش خرافات ، چاه جمکران و دخیل بستن از طریق موبایل به امام رضا …را  کنار مصرف گرایی ترویج می کند. برای نمازگزاران رکعت شمار الکترونیکی و برای روزه داران پَچ ضد اشتها تولید می کند. در آن مملکت فقر، خودسوزی، خودکشی و اعدام بالاترین آمار را دارد. جراحی زیبایی هم بالاترین آمار را دارد.  بلایی که شاه نتوانست برسر جامعه بیاورد رژیم با پسوند اسلام می آورد.

جمهوری اسلامی که می خواهد خود را با طرح های سازمان تجارت جهانی و صندوق بین المللی پول تطبیق دهد، باید چیزی را از جامعه بگیرد و چیزی را که می خواهد به جامعه تزریق کند. برای این منظور بیشترین استفاده را از سینما می برد. از این لحاظ فیلم های قبل از انقلاب به هیچ وجه با سینمای رژیم قابل مقایسه نیست. فیلم های قبل از انقلاب اگر چیزی به جامعه نمی داد چیزی را هم نمی خواست از جامعه بگیرد. شاید شاه مثل این رژیم از قدرت و کارآیی سینما آگاه نبود. فیلم های گذشته باز یک رنگ و بویی از زندگی مردم را باخود داشت. اگر آبگوشتی بود مثل فیلمفارسی های رژیم نمی خواست آبگوشت را از مردم بگیرد و جایش مک دونالد بگذارد.

البته داستان آن گروه از فیلمسازان و دست اندرکاران سینمای ایران که به خاطر تن ندادن به خواسته های رژیم توانی هایشان در عرصه ی سینما پشت سانسور به هدر می رود و با تنگناهای مالی و امنیتی روبرو هستند خود قصه ی دیگری است.

– در این شرایط سینمای زیر زمینی چه نقشی می تواند داشته باشد؟

_ ریلی که رژیم می رود بیشترین فشارآن بر گرده مردم فقیراست .  رژیم از  یک سو مجبور است دستگاه سرکوب را در جامعه گسترش دهد و چوبه دار علم کند، و از سویی دیگر با به کار گیری ابزارهای تبلیغاتی و فرهنگی و با ایجاد تشکل های دست ساز در میان دانشجویان، زنان و کارگران، مبارزه را به انحراف بکشاند. هراس رژیم از این است که حرکت های مردمی به سمت مبارزه قهر آمیز و زیر زمینی برود. مشکل حکومت با سینمای زیر زمینی در همین رابطه است. رژیم می بیند که هنر زیر زمینی در جامعه زمینه رشد دارد و چگونه سینمای زیر زمینی سر از ادبیات و موسیقی زیر زمینی در می آورد و نگاه بخشی از هنرمندان و دانشجویان را به خود جلب می کند. برای سینما و هنرزیرزمینی دارد بدل سازی می کند.کنسرت موسیقی زیرزمینی در دبی راه می اندازد.با شگردهای مختلف سعی دارد آن را تخریب کند.

سینمای زیر زمینی  بلندگوی صدای مردم فقیر است که در هیچ یک از رسانه های رسمی صدایی ندارند.

– اخیرا درباره فیلم ” شاملو شاعر آزادی” در رسانه ها دوباره مطالبی مطرح شده است. داستان ساخت این فیلم چگونه بود؟

– فیلم شاملو داستان خاصی ندارد. تعدادی از نویسندگان و مجریان رسانه های داخل و خارج از کشور که با دیدگاه من مشکل دارند هر از گاهی تهیه کننده فیلم را وسط می اندازند و هر چه دلشان می خواهد راجه به این فیلم سر هم می کنند. چند سال پیش داستان چگونگی ساخت فیلم شاملو از زبان تهیه کننده فیلم به طور گسترده ای در رادیو وتلویزیون های  خارج از کشور وهمچنین مطبوعات داخل و خارج از کشور مطرح شد. آنها به بهانه فیلم شاملو مرتب با تهیه کننده فیلم مصاحبه می کردند و بدون اینکه کوچکترین اطلاعی از چگونگی ساخت فیلم شاملو داشته باشند، در مقدمه مصاحبه، تهیه کننده فیلم را به عنوان سازنده فیلم معرفی کردند و علیه من می گفتند و می نوشتند. در عین حال تلاش می کردند مرا به سازمان های سیاسی منسوب کنند. تهیه کننده فیلم هم درمصاحبه با روزنامه های داخل، درحال تعریف و تمجید از سینمای رژیم نه تنها درباره فیلم شاملو بلکه درباره خودم و فیلم هایم، هر چه دروغ به نظرش می رسید سر هم می کرد.

روزنامه یاالثارات مسعود نمکی، فیلم های مرا ضد ایرانی می نامید. دیگران نوشتند که دیدگاهم درباره سینمای رژیم غرض ورزی شخصی است. افرادی چون ناصر صفاریان که کوچکترین آشنایی شخصی با آنها ندارم، مثل نویسنده کیهان لندن در مجلات داخل ایران نوشتند که فیلم شاملو را من نساختم، تهیه کننده فیلم لطف کرده اسم مرا به عنوان کارگردان در عنوان بندی فیلم آورده است…

اخیرا هم تهیه کننده فیلم متن گفتار و شعر های استفاده شده در فیلم را بدون اطلاع من، به صورت کتابی چاپ کرده و نیمی ازکتاب را به تعریف از خود و خانواده اش و داستانسرایی راجع به من اختصاص داده است. مهملاتی از این دست را قبلا بارها چاپ و در مصاحبه ها عنوان کرده است. چنین حرفها و دعواهای کاسبکارانه از نوع کنسرت گذاران و ناشرین کتاب در لس آنجلس نه در شان کتابی است که عنوان “شاملو شاعر آزادی” را بر خود دارد و نه در شان خوانندگان آثار شاملو و نه در شان فیلم شاملو است. ایشان اگر حرمتی برای شاملو و کوچکترین ارزشی برای خودش قائل بود، پیرامون این فیلم اینقدر کثافت کاری نمی کرد.

داستان فیلم شاملو اینگونه بود که در سال 1373 برای انجام مصاحبه ای به دیدن شاملو رفتم که این مصاحبه در کتاب “سینما و ادبیات” به چاپ رسید. این اولین دیدار و اشنایی نزدیک من با شاملو بود، بعد از آن هر از گاهی به دیدنش می رفتم. بعد از چند دیدار پیشنهاد کردم از او فیلم بسازم. شاملو در ابتدا رغبتی به این کار نداشت، معتقد بود با این کار وقت او و خودم را هدر می دهم و فیلم هایی از این دست به درد هیچ بنی بشری نمی خورد. من بر خواسته ام اصرار کردم، در نهایت با بی میلی قبول کرد.

هنگام فیلمبرداری پولی در بساط نداشتم به دهها نفر تلفن می زدم، پول مختصری فراهم می کردم. با همین وضعیت و امکانات محدود هر فرصتی که پیش می آمد بخشی از کار را فیلم برداری می کردم. از طرفی شاملو هم از لحاظ جسمی مریض بود. سردرد و پا درد امانش را بریده بود و آمادگی لازم را برای این کار نداشت. با اینکه گاهی مریضی جسمی روحیه اش را به شدت تلخ می کرد، اما همیشه با صبوری ما را می پذیرفت.

دوستانی مانند محمود کلاری ( فیلمبردار) محمود سماک باشی و بهمن حیدری ( صدابردار) با اینکه نظراتمان با یکدیگر متفاوت بود ولی بدون هیچ توقع و بدون هیچ دستمزدی مرا همراهی می کردند. بعد از چند جلسه فیلمبرداری از شاملو، برای اینکه تهیه کننده ای برای فیلم پیدا کنم با محمد علی سجادی ( فیلمساز و نویسنده) فیلم را به صورت موقت با عنوان ” آن پرسش سوزان” ادیت کردیم. تا این زمان مقصودلو اصلا در جریان نبود و خبر نداشت فیلمی درباره شاملو ساخته می شود. سال بعد به دعوت فستیوال” فیلم رئال ” به فرانسه رفتم که فیلم ” نمای نزدیک- نمای دور” مرا نمایش می دادند. در آنجا توسط یکی از دوستانم مقصودلو در جریان ساخت فیلم شاملو قرار گرفت و حاضر شد مخارج این فیلم را بپردازد تا فیلم را کامل کنم.

به ایران که برگشتم یکی دو جلسه از شاملو و چند جلسه از شخصیتهای ادبی و سینمایی فیلم گرفتم. ادیت نهایی فیلم را با ژیلا ایپکچی انجام دادم. فیلم تکمیل شده را برای مقصودلو به نیویورک فرستادم. به آمریکا که رسیدم دیدم چند عکس از شاملو را در فیلم گذاشته چون برادرش این عکس ها را از شاملو گرفته است. در شروع فیلم چند عکس از شاعران کشورهای دیگر را آورده و یک شعر از شاملو را که من درادیت اولیه فیلم استفاده کرده و درادیت نهایی آنرا کنار گذاشته بودم، به فیلم اضافه و مجددا فیلم را زیرنویس کرده و اسامی تعدادی را به تیتراژ فیلم افزوده است. این تمام دستکاری است که مقصودلو در فیلم برای نشان دادن ذوق و استعداد خود در نیویورک انجام داده است.

تمام صحنه ها، عکس ها، شعرها و حرفها به انتخاب خودم بود. مقصودلو حتی دو پلان متفاوت از یک صحنه فیلم را ندیده بود که بخواهد نظری بدهد. چون مجموعه 15 ساعت فیلمی که از شاملو گرفتم پیش من بود و هست و ایشان به آن دسترسی نداشتند. بعد از ادیت فیلم حدود 6 ساعت از فیلم شاملو را به برادرش سپردم.

مقصودلو در کیهان لندن، نیمروز، شهروند و ایرانیان واشنگتن… بارها تکرار می کند که شاملو و آیدا از کیفیت فیلم عصبانی بوده اند تا اینکه ایشان حضور به هم می رساند و خیال همه را راحت می کند.

وقتی نسخه اولیه فیلم ” آن پرسش سوزان” آماده شد، بردم که شاملو ببینند.بعد از دیدن فیلم گفت:

_ حالا که از تصاویر کوچه ها استفاده کرده اید، بد نیست از شعر کوچه هم استفاده کنید. آیدا هم این نکته را تاکید کرد.

هفته بعد با دوربین به خانه شاملو رفتم و او شعر”کوچه” را خواند. موقع خداحافظی گفت:

_ دو نفر پاشنه در ِ خانه ام را درآوردند. شما و ناصر حریری.

بعد گفت: آن زمان من هم پاشنه در خانه نیما را کشیده بودم.

بار دوم که می خواست فیلم را ببیند، در رختخواب بود و آمادگی برای دیدن فیلم نداشت. به نظر می رسید فیلم را با صدا در ذهنش دنبال می کند. وقتی فیلم تمام شد گفت:

_خسته نباشید. چه خبر؟

گفتم: دیروز در خانقاه میدان بهارستان برای سیاوش کسرایی ختم گرفته بودند. حزب اللهی ها جلسه ختم را به هم ریختند.

گفت: مسخره است. طرف عمری به اصطلاح لاییک بوده، حالا در خانقاه برایش ختم می گیرند. خب دیگر به حزب اللهی ها بر می خورد!

بعد گفت: مثل اینکه توهم امروز سرحال نیستی.

گفتم: این روزها کارم شده دویدن های بی سرانجام.

گفت: معمولا همین طور است. جایی برای رسیدن وجود ندارد.

گفتم: ولی شما رد پای خود را به جا گذاشته اید.

گفت: ای بابا!

گفتم: مردم از خواندن شعرتان لذت می برند.

گفت: اگر چهل سال جوان تر بودم، شاید عده ای از من لذت بیشتری می بردند!

من به غلط کلمه لذت را به کار برده بودم. حرفم را تصحیح کردم.

گفتم: خیلی ها با کمک شعر و آثارتان از زندان تفکر ارتجاعی نجات پیدا کردند.

لبخند بی حالی زد. همانطور که روی تخت دراز کشیده بود، سیگاری از روی میز کوچکی که بغل تختش بود برداشت.

خستگی و غمی در چهراش بود . شاملو هیچ گاه از باور به آرمان انسانی روی برنگرداند و از مبارزه علیه تحقیری که بر انسان می رود دست نکشید . تلخی و غمی که داشت شاید از تغییر ناپذیری وضع ستمدیدگان بود و از شرایطی که جامعه در آن  بسر می برد .

خواستم تنهایش بگذارم تا استراحت کند.

گفتم: خداحافظ استاد.

در دیدارهایم با شاملو اولین بار بود که کلمه ” استاد” را به کار می بردم. نگاهی به من کرد و گفت:

_ شما هم دارید این چیزها را یاد می گیرید؟

گفتم: ببخشید.

واقعا برای شاملو این فیلم آنقدرها مسئله مهمی نبود که باعث دغدغه ذهنی و روحی اش شده باشد و با ورود مقصودلو از ناراحتی به در آید. اگر شاملو قبول کرد جلوی دوربین ظاهر بشود، فقط به خاطر اصرار زیاد و سماجت من بود. روزی که قبول کرد از او فیلم بگیرم در حیاط خانه اش نشسته بودیم.

گفتم: من که این همه اصرار می ورزم، اجازه بدهید چند جلسه وقت تان را بگیرم.

سکوت کرد. بعد با بی میلی گفت:

_ در خدمتیم.

قبل از من چند فیلمساز دیگر که به نام هم هستند، می خواستند از شاملو فیلم بسازند. اگر برای شاملو این چیزها اهمیت داشت به آنها جواب مثبت می داد. اگر خواسته مرا قبول کرد، شاید به این دلیل بود که از سماجت من خسته شده بود.

مقصودلو در نوشته ها و حرفهایش عنوان می کند که از دوستان نزدیک شاملو بوده و همیشه درباره سینما و ادبیات ساعتها با شاملو گپ می زده است. اینکه قبلا دوست گرمابه و گلستان شاملو بوده است یا نه اطلاع ندارم، ولی این را می دانم وقتی به ایران آمد بیش ازیک هفته اصرار داشت که از شاملو وقت بگیرم و او را پیش شاملو ببرم.

من با ناصر تقوایی قرار داشتم که پیش شاملو برویم. به تقوایی گفتم مقصودلو هم می خواهد بیاید. وقتی به خانه شاملو رسیدیم، مقصودلو شروع کرد که با آنتونی کویین در نیویورک ناهار خورده و آنتونی کویین چنین گفته… به نظر می رسید ناهار خوردن مقصودلو با آنتونی کویین برای شاملو جذابیتی ندارد. میان صحبت های مقصودلو برگشت و گفت:

_ آقای تقوایی حالا شما کمی تعریف کنید.

بار دوم که مقصودلو به ایران آمد، باز اصرار داشت که به دیدن شاملو برویم. اینبار با یک بغل کتاب برای امضا و یک دوربین عکاسی آمده بود. چند هفته بعد نزد شاملو رفتم، گفت:

_ سالها پیش برای آقای ِ … یادداشت محبت آمیزی نوشتم، او این یادداشت را برداشته، پشت نواری که با آن صدایش، شعرم را دکلمه کرده، چاپ کرده است. آدم دیگر جرات نمی کند برای کسی یادداشتی بنویسد و حرف محبت آمیزی بگوید. مثل اینکه ته هر یادداشت باید اضافه کرد که حقوق آن برای نویسنده محفوظ است و نمی توان ان را چاپ و پخش کرد.

وقتی می خواستم به آمریکا بیایم برای خداحافظی پیش شاملو رفتم، گفتم که بخشی از فیلم های ادیت نشده را پیش برادر مقصودلو گذاشتم. گفت:

_ بهتر بود این کار را نمی کردید. در فیلم لحظاتی هست که در ادیت فقط  به درد دور ریختن می خورد. بعضی ها از هر چیزی که به درد کاسبی شان بخورد، از آن استفاده می کنند.

به آمریکا که آمدم مدتی بعد مقصودلو برادرش را پیش شاملو می فرستد و از موضع احترام به خود شاملو از او می خواهد که نوشته ای به مقصودلو بدهد تا  اجازه پخش فیلم را داشته باشد. شاملو بدون اینکه به قصد و غرض مقصودلو آگاه باشد، یادداشت محبت آمیزی برایش می نویسد. از اینکه زحمت کشیده و پوستر فیلم را درست کرده از او تشکر می کند. شاملو  در یادداشتی که برای مقصودلو می نویسد، فکر می کند رابطه ما هنوز دوستانه است؛ برای همین می نویسد” سلام مرا به مسلم منصوری برسانید.”

در آمریکا چندین بار با شاملو تلفنی صحبت کردم، ولی هیچ وقت اشاره ای به اینکه فیلم توسط تهیه کننده چه سرنوشتی پیدا کرده، نکردم. حالا مقصودلو عکس ها و یادداشتی که از شاملو گرفته، به عنوان اینکه شاملو اختیار فیلم را به او واگذار کرده در نشریات به چاپ می رساند.

از زمانی که قرار شد مقصودلو تهیه کننده فیلم باشد، چند نامه برایم فکس کرد و چند نامه هم من برایش فکس کردم. حالا یکی از نامه هایی که من در ایران برایش فکس کرده بودم به عنوان یک سند چاپ می کند. از اینکه من به دروغ می گویم فیلم شاملو مجوز ساخت نداشته است. من در آن نامه برایش نوشته بودم که فیلم شاملو در ایران قابل پخش است و مشکلی برای پخش ندارد.

آن موقع نگران بود که فیلم مجوز ساخت ندارد و اصرار داشت که برای فیلم مجوز پخش در ایران بگیرم. من هم بخاطر فیلم هایی که در مورد زنان تن فروش و جنگ زدگان ساخته بودم می خواستم زودتر از ایران خارج بشوم. برای اینکه دست از سر مجوز داشتن یا نداشتن فیلم بردارد. برایش نوشتم که این فیلم مشکلی برای پخش در ایران ندارد. شاید واقعا هم اگر چند دقیقه ازفیلم حذف می شد ممکن بود در ایران امکان پخش داشته باشد. با این حال من برای ساخت فیلم نمی خواستم از حکومت اجازه بگیرم.

– بعضی از کسانی که راجع به این فیلم نوشته اند عنوان می کنند که مشکل شما با تهیه کننده مشکل مالی است…

به آمریکا که آمدم، دیدم فیلم شاملو در کانال های آلوده به رژیم و دوم خردادی ها سر در می آورد. در لوس آنجلس به تلویزیون واگذار شده که در لابلای تبلیغ خاتمی و آگهی بنیاد ایمان، دعای کمیل و حج عمره از لس آنجلس به مکه پخش می شود. من به پخش فیلم در چنین لجنزارهایی اعتراض کردم و در گفتگویی با مجله “سیمرغ ” چگونگی ساخت این فیلم را بازگو کردم که چکیده ای از آن مطلب در مجله ” دفترهنر”  هم به چاپ رسید. من هیچ گاه به مشکل مالی با تهیه کننده فیلم اشاره نکردم و راجع به مسائل مالی فیلم حرفی نزدم. حالا اگر عده ای می خواهند از این زاویه به قضیه دامن بزنند و مشکل را مالی جلوه بدهند، باز من هستم که طلبکارم و دستمزدم ملاخور شده است. طبق قراردادی که با تهیه کننده فیلم امضاء شده و متن قرارراهم ایشان نوشته اند،من به عنوان کارگردان بایستی یک فیلم یک ساعته از شاملو بسازم. ایشان به عنوان تهیه

کننده بایستی 5 هزار دلار به من دستمزد بپردازد . در ایران 500 هزار تومان از  برادرش گرفتم، در امریکا 300 دلار از خودش ، این کل دستمزدی است که بابت این دریافت کرده ام. این را برای اطلاع بعضی از این نویسندگان رسانه ها گفتم که خیلی علاقمند به مسایل مالی اند و امروز هم خیلی طرفدار حقوق بشر هستند !، در موقع صحبت با تهیه کننده فیلم به ایشان یاد آور بشوند که وقتی از محصول کار دیگران برای خودشان  اعتبار و بیوگرافی می سازند ، لااقل دستمزدشان را ملاخور

نکنند. بعد اظهارنظر کنند که چه کسی فیلمساز خوبی است یا نیست . و چه بهتر که از دید امثال ایشان من فیلمساز خوبی نباشم .  فیلمسازان خوب ! جایشان دربنیاد سینمائی فارابی یا در هالیوود است . همچنانکه ثروتمندان جایشان در قصر است. فیلم سازان خوب ! ، بلدند چگونه اینهمه جنایت وگرسنگی را در فیلم هایشان بنفع حاکمیت ها حل وفصل کنند. به فیلمسازان خوب ! کلید طلایی شهرها توسط مقامات دولتی اهدا می شود اما فیلمسازانی که خلاف جریان آب می روند در هر شهری به سختی نفس می کشند . خلاف جریان  رفتن  بهاء دارد ، بهاء آن این است که از خیرات و برکات! دستگاه های تبلیغاتی و منابع مالی محروم می مانند و برای خلق یک اثر و ساخت یک فیلم از هفت خان رستم باید بگذرند.

اما آنچه مهم است و اصالت دارد اینکه آدم بتواند با کار و اثرش در هر حیطه ای که است به اندازه خودش ضربه ای به وضع موجود جهان بزند.هر حرکتی حتی کوچکترین حرکت اگر آکنده از باور وایمان به آمال انسانی باشد قطعا تاثیر خودش را دارد ورد پای خود را بر جای می گذارد.

– در حال حاضر روی چه فیلمی کار می کنید؟

– فیلمنامه ای نوشتم به نام «آخرین شهر دنیا»، بر اساس زندگی مردم فقیری است که در یک مجتمع مسکونی در لس آنجلس زندگی می کنند، این آدم ها از ملیت های مختلفی هستند و زبان یکدیگر را نمی دانند. بدون آنکه زبان هم را بدانند با هم مراوده دارند…قصد دارم در صورت امکان آن را بسازم. همچنین پی گیری کارهای مربوط به سینمای زیرزمینی ایران.

31 آگوست 2008

آدرس تماس با مسلم منصوری.

Utopia_film@yahoo.com

moslem 

 

Pin It

Comments are closed.